182

نور آزارم می‌دهد

گام که می‌زنم

گویی برهنه‌ام

میان این همه حقیقت پوش

مجسم کرده‌ام

مرگ شعر را در پای مجسمه شاعر

و باور کرده‌ام فاتحه شعر خوانده‌ست

وقتی تفسیرش نمره بخواهد

و فاتحه شعر

وقتی شریک شود

در بازیِ فاجعه بارِ نَرده و مَردُم!

از یاد برده‌ام شور شعر را

(بیشتر…)

181

اولین جرعه از لیوان علم باعث می‌شود شما یک آتئیست (خداناباور) شوید اما در تَه لیوان خدا منتظر شماست.

هایزنبرگ | فیزیک‌دان و برنده جایزه نوبل

180

رابطه میان انسان و مار در یک کلام این است: حیات جزئی از ما می‌شود. فرهنگ، مار واقعی را به شکل مار نمادین درمی‌آورد، موجودی بسیار قوی‌تر از آن خزنده واقعی. فرهنگ را، به عنوان یکی از فراورده‌های ذهن، می‌توان همچون ماشینی تصویرساز در نظر گرفت که جهان خارج را از طریق چیدمان نمادها در نقشه‌ها و داستان‌ها بازآفرینی می‌کند. اما ذهن فاقد ظرفیت درک واقعیت در تمامیت غنای آشفته آن است؛ بدن نیز آنقدر دوام نمی‌آورد که مغز فرصت کند همچون کامپیوتری همه منظوره اطلاعات را تکه به تکه پرداز کند. در عوض، خودآگاهی به پیش می‌تازد تا در انواع خاصی از اطلاعات با کارایی کافی برای بقا به استادی برسد. در برابر تعدادی از سوگیری‌ها به آسانی تسلیم می‌شود، در حالی که از بعضی دیگر خود به خود پرهیز می‌کند. انبوهی از شواهد در ژنتیک و فیزیولوژی گرد آمده که نشان می‌دهند ماهیت این ابزارهای کنترل‌کننده زیست شناختی است و از طرفی خصوصیات موجود در ساختمان سلول، در دستگاه حسی و مغز جایگیر شده‌اند.

این سوگیری‌ها، روی هم چیزی را می‌سازند که طبیعت انسان نامیده می‌شوند. گرایش‌های اصلی، که نمونه چشمگیر آن ترس و ستایش از مار نمادین است، سرچشمه‌های فرهنگ هستند.

در جستجوی طبیعت | #ادروارد_ویلسون

179

رنج و سختی را می‌توان بدون شکایت تا مدت‌های طولانی تحمل کرد، ولی در صورتی که با تحقیر همراه نباشد.

آلن دوباتن

بعضی وقتا می‌گم سختی به اندازه کافی هست خداکنه ناخواسته کسی رو به خصوص کسایی که توی طبقه‌های اجتماعی پایین‌تری هستن تحقیر نکنیم. یه حرف، یه کامنت، یه فخر فروشی ساده می‌تونه کسی که تو فشاره رو تا حد انفجار برسونه.

178

دیشب برای بار ده‌هزارم خوابِ مار دیدم، تعبیر خواب می‌گوید دشمن است، آن یکی می‌گوید ثروت است. اگر ثروت مال است که نمی‌خواهم، اگر دشمن است که دوست دارم پیدایش کنم و بگویم تو ناخواسته تمام شب‌هایم را ازم گرفتی و انتقامت را هم همینطور.

من خوابالوترین آدم خاندان شاکر بودم و خواب مثل بستنی زندگی من است و دارد شارژم تمام می‌شود از بس زهرمار دیدم.

177

آدم یکسری چیزها را دیر پیدا می‌کند و بعدها از این دیر پیدا کردن‌ها حرص می‌خورد. مثلا اینکه چرا من محمدرضا شعبانعلی را دیر پیدا کردم یا چرا اینترنت و دسترسی به منابع دیگر را سرسری گرفته بودم.

وبلاگ‌های جذاب هم همین داستان‌ها را دارد. از همان‌هایی که ساعت‌ها درونشان می‌گردی و می‌گردی و می‌گردی.

قبلا از نوشته‌های آقای فهیم عطار در کانال گذاشته بودم، در وبلاگ‌شان اولین نوشته خورده برای پنجم مهرماه هزار و سیصد و هشتاد و هفت.

یعنی آن موقع من سیزده سالم بود و در پی الگو گرفتن از محیط و تحمل مدرسه. اگر یک درصد ذهنم به ول چرخیدن در گوگل می‌رسید یا یاد گرفته بودم چطور می‌شود از اینترنت بهینه‌تر مصرف کرد شاید اوضاع خیلی متفاوت‌تر بود. با کارت‌های شارژی اینترنت و صدای قیژ قیژ کیس به نت وصل می‌شد و نهایتا در ویکی پدیا چرخی می‌زدم برای جمع کردن مطالب مدرسه.

خیلی دوست دارم ببینم دغدغه‌هایم آن زمان چه بود یا چرا انقدر مرتب مدرسه رفتن برایمان bold بود؟!

راستی این هم وبلاگ آقای فهیم عطار:

talkandtea.net

خلوت

گفت‌وگو درک و فهم را قوی می‌کند اما خلوت مکتبِ نبوغ است.

ادوارد گیبن

دایجست

با اختلاف خیلی زیاد، پادکست دایجست رو از پادکست‌های دیگه بیشتر دوست دارم. مخصوصا اپیزود دوازدهم. متن پادکست‌ها هم توی سایت‌شون هست.

این پادکست مسائل نسبتا پیچیده رو به زبون ساده‌تر بیان می‌کنه، مثلا بحران اقتصادی ونزوئلا رو توضیح داده یا رژیم‌های مختلف گیاه‌خواری.

خوبیش اینه که هر کدوم یه سرنخ میدن که چی به چیه و اگر علاقه داشته باشین میرین دنبالش تا توی موضوع عمیق‌تر بشین.

سختی این روزها

سختی این روزها اینه که کلی زمان داری و کلی لیست کار مهیج برای انجام دادن که دوست‌شون داری ولی اعصاب انجام دادنشو نداری. مسخرس. این خستگی از کجا میاد؟

فهرست