185

ویل دورانت توی کتاب درباره‌ی معنای زندگی، یه نامه می‌نویسه و می‌فرسته به شخصیت‌های بزرگ مثل نویسنده‌های بزرگ، دانشمندها، رهبرهایی مثل گاندی و توش یسری سوال پرسیده مثل اینکه مایه تسلی و خرسندی شما در زندگی چیه و چرا به کار و زندگی ادامه می‌دین یا نظرت درمورد دین چیه؟

جواب نامه‌ها جالبه و از همه بیشتر من از جواب اچ ال منکن که یک نویسنده‌اس خوشم اومد، نه اینکه با کل نامه‌اش موافق باشم ولی این تیکه رو دوست داشتم:

در پسربچگی، علاقه به واقعیت‌های دقیق داشتم. می‌خواستم شیمی‌دان بشوم ولی در عین حال پدر فقیرم سعی می‌کرد از من یک کاسب بسازد. بعضی وقت‌ها هم مثل هر آدم نسبتا فقیر دیگر، آرزو داشتم با کلاهبرداری‌هایی ساده، پول هنگفتی به چنگ بیاورم. ولی با همه این احوال، نویسنده شدم و تا پایان هم نویسنده خواهم ماند. درست مثل گاوی که همه عمرش شیر می‌دهد، گرچه نفع شخصی‌اش اقتضا می‌کند که شراب بدهد!

من خوش شانس‌تر از اکثر آدم‌ها بودم، چون از دوران کودکی قادر بوده‌ام زندگی خوبی داشته باشم و به دلخواه خودم کار کنم-یعنی کاری را برای هیچ آن‌هم با کمال میل انجام بدهم. حتی اگر هیچ پاداشی نداشت. معتقدم خیلی از آدم‌ها این قدر خوشبخت نیستند. میلیون‌ها انسان مجبورند زندگی‌شان را به شکل وظیفه‌ای که واقعا علاقه‌ای به آن ندارند، پیش برند. اما من زندگی خوشایند فوق‌العاده‌ای داشتم، با اینکه گرفتاری‌ها و مصیبت‌هایم کم نبود. چون در وسط آن گرفتاری‌ها و مصائب، باز از رضایتمندی بسیار زیادی که فعالیت آزاد در پی دارد، بهره‌مند می‌شدم. من بیشتر وقت‌ها کارهایی را که دلم می‌خواست انجام دادم.

اثرات احتمالی این کارها بر سایر افراد، خیلی کم نظرم را به خود جلب کرد، من برای خوشایند دیگران قلم نزدم و نشریه چاپ نکردم. بلکه برای دل خودم این کارها را کردم، درست مثل گاوی که شیر می‌دهد، نه برای سود لبنیاتی، بلکه برای رضایت خودش. دوست دارم فکر کنم که بیشتر ایده‌هایم درست و سالم بوده‌اند. ولی راستش برایم مهم نیست. دنیا ممکن است آن‌ها را بگیرد یا دست به آن‌ها نزند. در هر حال، من با آن‌ها خوش بوده‌ام.

فهرست