شانس یه روز خوب

Lose your wallet full of credit cards and you will have a chance to have a great day

کیف پول پر از کارت اعتباری‌تون رو گم کنین، شانس داشتن یه روز عالی رو خواهید داشت

نسیم طالب

مشکل پول

مشکلی که با پول حل شود، مشکل نیست.

-ریتا دونپورت

یادِ حرف فامیل دور افتادم:

اينايی كه ميگن پول خوشبختي نمياره. آقا بيايد و منو بدبخت كنيد. اينقدر بهم پول بديد تا به خاك سياه بشينم. نامردم اگه اعتراضي كنم.

بدونِ ترس

بدونِ ترس می‌نویسم

این دیوانگی، انتخابی است.

تائوت

شناخت دیگران هوش و آگاهی است، شناخت خود، خرد ناب است.

تسلط بر دیگران قدرت است، تسلط بر خود، قدرت حقیقی است.

اگر باور داشته باشید که به اندازه‌ی کافی دارید، ثروتمند واقعی هستید.

اگر در مرکز باقی بمانید و با تمام وجود مرگ را به یاد داشته باشید، بقای جاودان می‌یابید.

-تائوت چینگ | لائوتزو

حالا سعی می‌کنم این معمولی‌ها را بشناسم

به تنهایی عادت کرده‌ام. من وضع دیگری را نشناختم. نشناخته‌ام. انگار وضع دیگری نمی‌تواند باشد. از صبح تا شب با خودم هستم. با صدای خودم. با عکس خودم که گاهی توی آینه است. و با خیلی چیزهای نزدیک دور و برم. چیزهای معمولی. چیزهای دست یافتنی. نه. چیزهای دم دست. حالا سعی می‌کنم این معمولی‌ها را بشناسم. از نو بشناسم. باز بشناسم. به قاشق فکر می‌کنم. به انگشت. به یک میخ معمولی. و به پنجره. به همه‌ی آن‌ها دست می‌زنم. آن‌ها را لمس می‌کنم. سعی می‌کنم بروم توی این چیزها، و بعد از تویشان بیایم بیرون. بعد، سعی می‌کنم، با یک مداد، مداد معمولی، روی یک تکه کاغذ، کاغذ معمولی، مثلا، توی میخ را برای خودم، فقط برای خودم، نقاشی کنم. چیزهایی را که از توی میخ یا قاشق یاد گرفته‌ام سعی می‌کنم بیاورم روی کاغذ. برای قاشق طرح لباس فکر نمی‌کنم. میخ و قاشق لباس نمیخواهند. حس انفجار یا این طور چیزها ندارم.

 

-شب‌یک شب‌دو | بهمن فرسی

 

مطمئنا یکی از بهترین رمان‌هایی که خوندم

تکیه‌کردن

بهترین نصیحتم برای نوجوان پانزده‌ساله‌ای که در یک مدرسۀ قدیمی در مکزیک، هند یا آلاباما گیر کرده است این است: زیاد به بزرگسالان تکیه نکن. اکثراً نیّت خیر دارند، اما دنیا را نمی‌فهمند. در گذشته، پیروی از بزرگسالان تصمیم درستی بود چون دنیا را نسبتا خوب می‌شناختند و تغییرات دنیا کُند بود. اما قرن بیست‌ویکم قرار است متفاوت باشد. به‌خاطر سرعت روزافزون تغییرات، هیچ‌وقت نمی‌فهمید که حرف بزرگسالان یک حکمت ازلی و ابدی است یا یک سوگیری منسوخ‌شده.

-یواال نوح‌هراری

ظاهرا ترجمان کاملش رو گذاشته

کله‌ پوک نباشیم

بدم میاد از آدمایی که مدام توصیه می‌کنن به کتاب‌خوندن. شما خودت بخون و اگر برات اثربخش باشه از هر ده‌تا حرفت 8تاشو رفرنس می‌دی به اون کتابی که خوندی و اینجوری اطرافیانت شاید کتاب بخونن.

پیشنهاد بهترین کتاب‌هایی که خوندی رو بده نه توصیه.

تا آدما خودشون حین کتاب‌خوندن اون شیرینی حل یک‌مساله‌ی ذهنیشون یا درک بهتر یک چیز، یا حتی پیداکردن یه سوال هیجان‌انگیزتر به دل‌شون نشینه شما خودتم بکشی کتاب‌خون نمی‌شن و مدام براش بهونه‌هایی مثل نداشتن وقت میارن.

فکر کردن

چیزی که مردم غالبا به اسم فکرکردن می‌گن، نشخوار ذهنیه.

شناخت مباحثی مثل مدل‌ذهنی، تفکر نقادانه، تفکر سیستمی ابزارهای درست فکر کردنن.

گوته‌جان

«خودتان را بشناسید؟» اگر من خودم را می‌شناختم، پا به فرار می‌گذاشتم!

-گوته

منم همین‌طور.

این من، گاهی خودش را دوست ندارد. این من، گاهی حوصله‌اش از خودش سر می‌رود. این من، گاهی دست به کارهایی می‌زند تا خودش را گم کند ولی مسیر گم‌کردنش دایره‌ای است که نقطه‌ی آغازش روی نقطه‌ی پایانش منطبق است.

رفیق

مراقب کسانی که خوش و شنگولند ولی دوستان نزدیک و صمیمی ندارند باشید. ممکن است آن‌ها خوش طبع و بذله‌گو باشند، ولی شوخی آن‌ها بیش‌تر تحقیر و ابراز نفرت است. اگر با چنین آدمی ازدواج کنید، خیلی زود هدف شوخ‌طبعی خصمانه‌ی او قرار خواهید گرفت و ممکن است تا آخر عمر از ازدواج خود پشیمان باشید. دنبال کسی باشید که دوستان خوبی دارد، با آن‌ها خوب رفتار می‌کند و شما نیز از بودن با ایشان لذت می‌برید. کسی که دوستان خوبی ندارد، راه و رسم دوست‌داشتن و مهرورزی را نمی‌داند.

تئوری انتخاب | ویلیام گلاسر

 

ادعا

نقطه ضعف برنامه‌نویس‌ها، ادعاهای زیادشونه، اگر ادعاشون رو بذارن کنار و جاش خروجی نشون بدن هیچ‌وقت دنبال کار نمیگردن، کار دنبالشون می‌گرده

این‌همه موسسه و اینترنت و منابع دارن برنامه‌نویسی رو رواج می‌دن ولی برنامه‌نویس واقعی خیلی کم داریم. مشکل توی تولیده. یادگرفتن رو فقط توی یادگرفتن یک زبان می‌دونن و نه جواب به این سوال که خب الان باهاش چه مشکلی رو حل کردم؟

سوال‌های خوب

به تجربه فهمیدم که بزرگترین آدم‌ها و تاثیرگذارترین‌ها، چه تاثیر خوب چه بد، سوال‌های خوبی برای زندگی‌شان داشتند. حتی نویسندگانی که تغییر آفریدند.

شروع کردن

شروع‌کردن یعنی قرار است تمام کنید. اگر عملی نشود، یعنی شکست خورده‌اید.
اگر صرفا شروع کنید، بدون آنکه تمام کنید، یعنی فقط فخرفروشی کرده‌اید. کار را طولانی کرده‌اید یا وقت را هدر داده‌اید. اصلا حوصله‌ی کسانی را ندارم که فکر می‌کنند دارند بهترین کار ممکن را انجام می‌دهند، اما این کار را از دید بازار پنهان می‌کنند. اگر کاری ارائه نکنید، یعنی اصلا شروع نکرده‌اید. در مقطعی، کارتان باید برای بازار جالب باشد. در مقطعی، به بازخورد در این باره نیاز دارید که آیا نتیجه داده است یا نه. در غیر این صورت، کارتان فقط یک سرگرمی است.

-ست‌گادین

د شارژ

-چی شد که رفتی سراغ نوشتن؟

+تایپ ده‌انگشتی یاد گرفتم، کلا همینجوریه. یه چیز یاد می‌گیری و سعی می‌کنی فکرت از طریق اون در عین خالی‌شدن، پر بشه. مثل وقتی که یک ساز جدید یاد می‌گیری. بعد از اونهمه صدا یکهو سکوت برقرار می‌شه و گوش می‌دی به اون سکوت. نوشتن هم همینه، وسط اونهمه همهمه یهو همه چیز ساکت می‌شه. تو کم‌کم معتاد این سکوت و شارژ خالی کردن می‌شی و هربار دوست داری بهتر انجامش بدی تا سکوت بهتری رو تجربه کنی.

اگر یک روز انجامش ندی، حالت خوب نیست و این چیزیه که خیلی‌ها نمی‌گن. ربطی به نوشتن و ساز و کارای دیگه نداره. هر کاری که دوست داری زمینه‌ی نشون دادنش رو هم پیدا می‌کنی

اول برای خودت انجام می‌دی بعد برای دیگران. مثل ویولن زدن که وقتی نت خوانی و گرفتن آرشه رو یادگرفتی آهنگ بابا کرم برای خودت میزنی. حرفه‌ای نیست ولی تو باهاش کیف می‌کنی

رفتار

یه کسب‌وکار توی یه صنعت عجیب و غریب شروع کردم و من رو به جاهای جالب برد و اجازه داد تا آدمای جالبی رو ببینم. سراسر جهان رو رفتم، توی بیشتر از 50تا کشور، وقت گذروندم. چندتا زبان یاد گرفتم. از آدمای ثروتمند و پولدار تا فقیر و ضعیف، کشورهای جهان اول و جهان سوم، دیدم و باهاشون بودم.

چیزی که فهمیدم این بوده که چشم‌انداز همه‌ی مردم اساسا یکیه. هر کسی وقتشو صرف نگرانی در مورد شغلش، پولش، غذاش، خانوادش می‌کنه حتی آدمای پولدار و غنی که خوب می‌خورن. هر کس دوست داره باحال به نظر بیاد و مهم باشه، حتی آدمایی که باحال و مهم هستن. همه به جایی که ازش اومدن افتخار می‌کنن. همه از اینکه دچار بلا بشن یا دردسر براشون پیش بیاد، زَهره تَرَک می‌شن صرف‌نظر از اینکه چقدر موفق هستن. اضطراب و ناامنی دارن. همه دوستاشون و خانوادشون رو دوست دارن حتی اگر بیشترین اذیت رو بهشون کرده باشن.

آدما به طور کلی، شبیه همن. فقط جزئیات قاطیشون شده. این وطن، اون وطن، این دولتِ خراب‌شده، اون دولت خراب‌شده. این مذهب، اون مذهب. خیلی از تفاوت‌های قابل توجهی که ماها با هم داریم، تصادفی بر اساس موقعیت جغرافیایی و تاریخی هستن. ظاهری‌ان. خمیرمایه یا بنیاد آدما یکیه فقط طعم‌های فرهنگی مختلفی دورشون رو گرفته.

یادگرفتم مردم رو از اینکه کی هستن قضاوت نکنم. از این قضاوت کنم که چیکار کردن. خیلی از افراد مهربون و به شدت بخشنده رو دیدم که اساسا باهام مهربون نبودن. بعضی از آدمای اذیت‌کننده و ناسالمی بودن که هیچ مشکلی برای من نداشتن. دنیا همه نوعی رو می‌سازه. و نمی‌دونین با یکی چجوری رفتار کنین تا وقتی که باهاش زمان کافی رو نگذرونده باشید و بفهمید و ببینید چیکار دارن میکنن. با آدما نسبت به چیزی که به نظر میان، اینکه از کجا اومدن یا نژاد و جنسیتشون چیه نمیشه رفتار کرد.

 

-مارک منسون

مساله

برای راه‌حل دنبال مساله نباش

ارزش روزها

هفته و ماه و سال یجور قرارداد به حساب می‌ آیند، ولی طلوع و غروب خورشید و تابیدن ماه قرار داد نیستند، روز و شب را میسازند. روی روزها سرمایه‌ گذاری کنیم نه هفته و ماه و فصل و غیره

نوشتن

نوشتن، ارتباط برقرار کردن موثر آدمیزاد با افکارش است

کله پوک نباشیم

آدم ها در کتابخوانی سلیقه دارند

به هر کسی میرسیم نپرسیم چه کتابی بخوانیم

به جای مدام سوال پرسیدن دست به کار شویم و بخوانیم تا سلیقه را پیدا کنیم