د شارژ

-چی شد که رفتی سراغ نوشتن؟

+تایپ ده‌انگشتی یاد گرفتم، کلا همینجوریه. یه چیز یاد می‌گیری و سعی می‌کنی فکرت از طریق اون در عین خالی‌شدن، پر بشه. مثل وقتی که یک ساز جدید یاد می‌گیری. بعد از اونهمه صدا یکهو سکوت برقرار می‌شه و گوش می‌دی به اون سکوت. نوشتن هم همینه، وسط اونهمه همهمه یهو همه چیز ساکت می‌شه. تو کم‌کم معتاد این سکوت و شارژ خالی کردن می‌شی و هربار دوست داری بهتر انجامش بدی تا سکوت بهتری رو تجربه کنی.

اگر یک روز انجامش ندی، حالت خوب نیست و این چیزیه که خیلی‌ها نمی‌گن. ربطی به نوشتن و ساز و کارای دیگه نداره. هر کاری که دوست داری زمینه‌ی نشون دادنش رو هم پیدا می‌کنی

اول برای خودت انجام می‌دی بعد برای دیگران. مثل ویولن زدن که وقتی نت خوانی و گرفتن آرشه رو یادگرفتی آهنگ بابا کرم برای خودت میزنی. حرفه‌ای نیست ولی تو باهاش کیف می‌کنی

فهرست