If your metric for the value “success by worldly standards” is “Buy a house and a nice car,” and you spend twenty years working your ass off to achieve it, once it’s achieved the metric has nothing left to give you. Then say hello to your midlife crisis, because the problem that drove you your entire adult life was just taken away from you. There are no other opportunities to keep growing and improving, and yet it’s growth that generates happiness, not a long list of arbitrary achievements
اگر معیار شما برای ارزشِ «موفقیت در استانداردهای جهانی» این باشد که «یک خانه و یک خودروی خوب بخرید» و برای رسیدن به این هدف، بیستوپنج سال از عمر خود را صرف کنید، وقتی اینها را به دست آوردید، این معیار، دیگر چیزی برای ارایه به شما ندارد. آن وقت، بحران میانسالی سراغ شما خواهد آمد؛ زیرا مشکلی که به تمام زندگی شما جهت داده بود، اکنون از بین رفته، و فرصت دیگری برای رشد و پیشرفت باقی نمانده است. چیزی که باعث خوشبختی میشود، رشد است نه یک فهرست دلبخواهی از موفقیتها.
مارک منسون
خط آخرشو خیلی دوست داشتم: “چیزی که باعث خوشبختی میشود، رشد است نه یک فهرست دلبخواهی از موفقیتها” و منو یاد این میندازه که مزه رشد و رضایت خیلی بیشتر از موفقیته


