دنیای تکنولوژی به تدریج این ذهنیت را در ما ایجاد میکند که نه تنها کمیت مهم است، بلکه به نوعی میتواند نشانهای از کیفیت هم باشد.
چنانکه مطلبی که لایک بیشتری گرفته، یا بیشتر بازنشر شده، مطلب موفقتری محسوب میشود.
ما فراموش میکنیم که یک حرف سطحی هرگز نمیتواند به اندازهی یک حرف عمیق، تغییر موثر ایجاد کند؛ ولو آنکه تایید میلیونها نفر نیز در زیر آن ثبت شده باشد.
یارون لنیر
بیکن هم دو نوع اعتبار رو قبول نداشت و اعتقاد داشت اینا اعتبارهای کاذباند:
یکی اعتبار ناشی از گوینده، یکی اعتبار ناشی از باور اکثریت. میگه اگر جهان هم به یک حرف باور داشته باشن اما روش علمی و منطقی برای رسیدن به اون حرف وجود نداشته باشه، اون حرف می تونه نادرست باشه.
این کلمهی “میتونه” به شخصه برام جالب بود چون اکثر نقلوقولهایی که فلاسفه اینستاگرام توی این حوزه مطرح میکنند یه قطعیتی داره که جای هیچ شکی رو نمیذاره.
بیکن کسی بود که خیلی به “روش” برای اثباتها و ردها ارزش قائل میشد.
از اون دانشمندهایی بوده که زندگی جالبی هم داشته؛ مهردار سلطنتی (انگلیس) بود، یه مدت اوضاع مملکت خراب میشه و اینم مثل هزارتا ادم دیگه توی اون زمان رشوه میگرفت. بعد هم پاش کشیده میشه به دادگاه و به فساد مالی محکوم میشه. میره خونه میشینه و رویای جوونیش رو دنبال میکنه. یه پروژه به اسم نوسازی بزرگ تعریف میکنه که پایههای علم رو عوض میکنه، تصمیم میگیره توی ۶ جلد همه چیز که برای نوسازی بشر لازم بوده بگه. خودشم میدونست تا آخر عمرش این پروژه جمع نمیشه ولی کلا دانشمندها اینجور کارهای بزرگ رو یه مسیر میدونن نه یه مقصد. شروعش میکنن و میگن تا هرجا که عمرم قد داد میرم جلو و ثبت میکنم یافتههامو.
من بیکن رو با کتاب ارغنون اش آشنا شدم و وقتی گشتم و دیدم چه کارایی کرده و زندگیش چجوری بوده برام جذابتر شد.
آقای شعبانعلی هم توی کتاب مقدمهای بر نظریهی پیچیدگی خیلی قشنگ ازش صحبت میکنه و داستان زندگیش رو میگه.


