آزمایشگاه

امروز آزمایشگاه ازم خون گرفت، دکتره که حالمو دید، عذاب وجدان گرفته شدییید. هی دلداریش می‌دادم : عیب نداره، مرگ هر کسی یطوریه دیگه شما وسیله‌اید، منتهی سپردم به دوستای نزدیک که بعد مرگم لپ‌تابمو بسوزونن شما هم تاکید کن. وگرنه خودمو می‌سوزنن.

 

ولی شما که غریبه نیستید، یجوری خون گرفته  پشه‌ها رو می‌بینم شرمندشون می‌شم.

(به یه نیسان آبی هم سپرده بودم بار کیک ساندیس بزنه بیاد)

فهرست