چجوری نویسنده شدم

اصلا سودای نویسنده‌شدن به سر نداشتم. فقط اشتیاقی شدید به نوشتن یک رمان در من پدید آمده بود. تصور درستی هم از محتوای آن نداشتم ولی صرفا به این باور رسیده بودم که اگر همان وقت افکارم را بر کاغذ بیاورم همه چیز در ادامه درست خواهد شد. وقتی فکر کردم که باید در خانه پشت میز تحریر بنشینم و دست به کار نوشتن شوم یادم آمد که حتی یک خودنویس درست و حسابی هم ندارم. برای همین به فروشگاه کینوکونیا در منطقه شینجوکو رفتم و یک بسته کاغذ سفید به اضافه یک خودنویس پنج دلاری 《سیلر》خریدم. یک سرمایه‌گذاری مختصر از جانب من به حساب می‌آمد.

هاروکی موراکامی

فهرست