حافظه پُر کُن

مهم‌ترین سوال را کمتر مطرح‌ می‌کنیم: «آیا او بهتر و حکیم‌تر شده است؟» ما باید به دنبال درک بهترین چیز و نه دانستن بیشترین چیزها باشیم. ما صرفا حافظه پر می‌کنیم.

آلن دوباتن | تسلی‌بخشی‌های فلسفه

مثل چاقی ذهن می‌مونه، از اونا که به هیچ دردی نمی‌خوره

هنر نتیجه‌گرفتن

یکی می‌گفت: برای رشد شغلی چه کنم؟

گفتم زبان انگلیسی یاد بگیر.

گفت دیگر چه کنم؟ گفتم: ببین! همین یک کار باید بتواند درآمد ماهیانه‌ی تو را از این یکی دو میلیون، به ده پانزده میلیون برساند. اگر نرساند، به نظرم دنبال “دیگه چی” نرو. چون از بعدی هم نتیجه نمی‌گیری و اصلاً‌ “هنر نتیجه گرفتن از داشته‌ها” را نمی‌دانی. اگر رساند، بیا و دنبال “دیگه چی” بگرد.

محمدرضا شعبانعلی

این هنر نتیجه‌گرفتن رفته رو مخ من. چقدر کارا کردم که به نتیجه نرسید یا یکسری‌ها هم موند بعدا به نتیجه رسید. یاد این حرف افتادم که نمی‌دونم از کیه: خدایا، به خاطر تمام چیزهایی که دادی، ندادی، دادی پس گرفتی، ندادی بعدا دادی، ندادی بعدا می‌خوای بدی، دادی بعدا می‌خوای پس بگیری، داده بودی و پس گرفته بودی، اگه بدی پس می‌گیری، پس گرفتی بعدا می‌خوای بدی، اگه می‌خواستی بدی و فکر کردم که دادی ولی ندادی….شکرررر

اعتبار مگه الکیه؟

دنیای تکنولوژی به تدریج این ذهنیت را در ما ایجاد می‌کند که نه تنها کمیت مهم است، بلکه به نوعی می‌تواند نشانه‌ای از کیفیت هم باشد.

چنانکه مطلبی که لایک بیشتری گرفته، یا بیشتر بازنشر شده، مطلب موفق‌تری محسوب می‌شود.

ما فراموش می‌کنیم که یک حرف سطحی هرگز نمی‌تواند به اندازه‌ی یک حرف عمیق، تغییر موثر ایجاد کند؛ ولو آنکه تایید میلیون‌ها نفر نیز در زیر آن ثبت شده باشد.

یارون لنیر

بیکن هم دو نوع اعتبار رو قبول نداشت و اعتقاد داشت اینا اعتبارهای کاذب‌اند:

یکی اعتبار ناشی از گوینده، یکی اعتبار ناشی از باور اکثریت. میگه اگر جهان هم به یک حرف باور داشته باشن اما روش علمی و منطقی برای رسیدن به اون حرف وجود نداشته باشه، اون حرف می تونه نادرست باشه.

این کلمه‌ی “می‌تونه” به شخصه برام جالب بود چون اکثر نقل‌وقول‌هایی که فلاسفه اینستاگرام توی این حوزه مطرح می‌کنند یه قطعیتی داره که جای هیچ شکی رو نمی‌ذاره.

بیکن کسی بود که خیلی به “روش” برای اثبات‌ها و ردها ارزش قائل می‌شد.

از اون دانشمندهایی بوده که زندگی جالبی هم داشته؛ مهردار سلطنتی (انگلیس) بود، یه مدت اوضاع مملکت خراب می‌شه و اینم مثل هزارتا ادم دیگه توی اون زمان رشوه می‌گرفت. بعد هم پاش کشیده می‌شه به دادگاه و به فساد مالی محکوم می‌شه. می‌ره خونه می‌شینه و رویای جوونیش رو‌ دنبال می‌کنه. یه پروژه به اسم نوسازی بزرگ تعریف می‌کنه که پایه‌های علم رو عوض می‌کنه، تصمیم می‌گیره توی ۶ جلد همه چیز که برای نوسازی بشر لازم بوده بگه. خودشم می‌دونست تا آخر عمرش این پروژه جمع نمی‌شه ولی کلا دانشمندها اینجور کارهای بزرگ رو یه مسیر می‌دونن نه یه مقصد. شروعش می‌کنن و‌ می‌گن تا هرجا که عمرم قد داد میرم جلو و ثبت می‌کنم یافته‌هامو.

من بیکن رو با کتاب ارغنون اش آشنا شدم و وقتی گشتم و دیدم چه کارایی کرده‌ و زندگیش چجوری بوده برام جذاب‌تر شد.

آقای شعبانعلی هم توی کتاب مقدمه‌ای بر نظریه‌ی پیچیدگی خیلی قشنگ ازش صحبت می‌کنه و داستان زندگیش رو می‌گه.

سختی

خداوند پشت سختی‌هاست و نه بدبختی‌ها

حمید عجمی

فقط اون بی‌حسی که آدم بعد سختی می‌کشه، عین بهشت می‌مونه. مثل اینکه خیلی زیر آفتاب مونده باشی انقدر فتوسنتز کرده باشی که تشنه‌ی تشنه بشی بعد یه لیوان آب‌پرتغال یخ سر بکشی، یا مثل اینکه دنبال اتوبوس سرویس مدرسه دویده باشی و تهش بهش برسی.

دروغ نگفتن آدم به خودش

ما مسئولیت به خودمان داریم تا اگر چیزی از ما نشد کرد زهرآب یا دفع‌شده‌ها نباشد. اصل کار و شرط اول کار فهمیدن خود آدم است و دروغ نگفتن آدم به خودش. دروغ دیگران دست خود دیگران است، دروغ خودمان به خودمان، یا سکوت خودمان در برابر خودمان دست خودمان است، و نکبت و شرش و شرمش برای خودمان اما ضررش هم برای خودمان است هم برای دیگران، که آن‌چه که برای خودمان است بیخ ریش صاحبش، اما در برابر آن‌چه برای دیگران است عین یک تعدی و تجاوز و ظلم به دیگران باید به حساب بیاید.

نامه به سیمین | #ابراهیم_گلستان

اینکه عاشق متن و نوع نوشتن این کتابم به کنار، ولی دروغ‌نگفتن آدم به خودش سخت‌ترین کاره. فکر کن از اون رویا و توهم که همه چی اوکیه و با دروغ سر هم کردی یهو بیوفتی توی واقعیتی که انقدر تلخ نمی‌شه هیچ کاریش کرد. تازه تعریف صداقت برای هر آدمی فرق داره. مثلا فکر می‌کنم شبکه‌های اجتماعی همشون مثل یه کاسه می‌مونن که بیایم و توهم‌ها و رویاهای خودمون که با دروغ ساختیم بریزیم توش. همیشه دروغ که صدا نداره، بعضی وقتا یه چیزایی رو نمی‌گیم و اونم می‌شه دروغ. مثل یه برش از زندگی.

مسائل حل‌نشده

دانش، آدم خوب را خوب‌تر می‌کند و آدم عوضی را عوضی‌تر. بنابراین بعضی‌ها هر چقدر که ارتفاع می‌گیرند مسائل حل‌نشده درونشان نیز حل نشدنی‌تر می‌شود.

دکتر خوش سیرت

دیدن این درونِ، خیلی سخته وگرنه هر از چندگاهی مغز خودمو باز می‌کردم، با حوصله، مثل پاک‌کردن عدس، می‌شستم خورده افکار و مسائل که چال کردم رو درمیاوردم، خاکشون رو می‌گرفتم، تک‌تک توی چشماشون نگاه می‌کردم و می‌پرسیدم what’s wrong with you?

این مسائل حل‌نشده رو هر چقدر هم زندگی هی بچرخونه تا حل‌شه، حل نمی‌شه. مثل یه گوله برف می‌مونه که آخرش بهمن می‌شه و آوار می‌شه روی سر آدم.

کوه

امروز بعد از ماه‌ها اراده و تصمیم، رفتم کوه‌

الان به این نتیجه رسیدم که ورزش برای بدن ضرر دارد

هر هشت ساعت یکبار تکرار شود

محمدرضا شعبانعلی

از کسی که توی زندگیم خیلی تاثیر گرفتم، مطمئنا محمدرضا شعبانعلی بوده و هست.

آدم وقتی تحت تاثیر یه نفره، طبیعه که مدام ازش بگه، منم همینطور.

گاهی وقتا هم دستم می‌لرزه و لیوان چایی می‌ریزه

چقدر خوب از استعداد حرف زده

پذیرفتنی است که هر کس استعدادی ویژه در کار یا هنری دارد. اگر یکی شاعر است، و دیگری جبر و مثلثات می‌داند، آن دیگر خط را خوش می‌نویسد و آن یکی با چندبار قلم را بر روی کاغذ کشیدن، خانه‌ای زیبا و دل‌انگیز در دشتستانی خرم به تصویر می‌کشد، همگی به مدد ذوق و استعداد ویژه است.

اگر شاعری را تو پیشه گرفتی

یکی نیز بگرفت خنیاگری را

آنچه شاعر را مسحور می‌کند، فیزیکدان را برنمی‌انگیزد. یکی جذب جاذبۀ زمین می‌شود و دیگری شیفتۀ انحنای حرف یاء در خط میرعماد قزوینی. ادیب نیشابوری را غزلی از حافظ مدهوش می‌کند، و ارشمیدس را کشف قوانین طبیعت. این‌ها همه در جای خود نیکو است؛ زیرا جهان چون چشم و خط و خال و ابرو است.

آری هیچ‌کس استعداد فطری را کافی نمی‌داند، اما کسی هم نمی‌تواند بود و نبودش را یکسان بشمارد.

رضا بابایی | بهتر بنویسیم

کله پوک

«استعداد داره»

به چه دردی می‌خوره داشتنش؟ به کار بردنش هنره و بدرد می‌خوره،

اینکه جایی باشی که ازش کار بکشی و به این “کار کشیدنه و تلاش‌کردنه” توجه بشه. احساس مفید بودن بکنی. وگرنه بی‌خودی به غرور آدم اضافه می‌کنه.

استعداد مثل چگالی می‌مونه. یعنی چگالی توانایی‌های آدم یجا زیاده. کاری که یه آدم دیگه باید دوبرابر، سه‌برابر شما انجام بده تا نتیجه بگیره، ولی شما می‌تونین زودتر و راحت‌تر نتیجه بگیرین. این میشه استعداد.

مغز پوک، استعداد رو جایگزین تلاش می‌دونه

خط استوا

بعد 4سال ژئوماتیک خوندن و مدام محاسبه طول و عرض جغرافیایی و خلاصه اثبات اینکه زمین گرد نیست، امروز وضع گرما بهم فهموند که همۀ این‌ها کشک بوده و خط استوا قابل جابه جاییه!!!

مثلا امروز خط استوا افتاد روی بوشهر و ادارات تعطیل شدن، لابد فردا پس‌فردایی هم گذرش به تهران می‌خوره.

البته ماهم توی تهران همینجوری جزغاله شدیم.

منتهی به خط استوای عزیز خواستم بگم ما اصلا مهمون‌نواز نیستیم. مردم اینجا بی‌وفان. دیدی یهو زدن کَجت کردن.

از ما به شما نصیحت استواجان. همون سرجات بمون و زندگیتو کن.

پله برقی

امروز روزِ ما نبود؛ هر چی پله‌برقی به پست‌مون خورد خاموش بود.

آزمایشگاه

امروز آزمایشگاه ازم خون گرفت، دکتره که حالمو دید، عذاب وجدان گرفته شدییید. هی دلداریش می‌دادم : عیب نداره، مرگ هر کسی یطوریه دیگه شما وسیله‌اید، منتهی سپردم به دوستای نزدیک که بعد مرگم لپ‌تابمو بسوزونن شما هم تاکید کن. وگرنه خودمو می‌سوزنن.

 

ولی شما که غریبه نیستید، یجوری خون گرفته  پشه‌ها رو می‌بینم شرمندشون می‌شم.

(به یه نیسان آبی هم سپرده بودم بار کیک ساندیس بزنه بیاد)

کروموزوم

تعداد کروموزوم درخت زیتون با تعداد کروموزوم انسان برابره. هر دوتا 46 تاست (من نشماردم)

ولی بعضی از آدما اندازه درخت زیتون ثمره ندارن. فکر می‌کنم ژن اونا با ژن سیب‌زمینی یکیه.

باور نمی‌کنین؟ گوگلش کنید.

اسمت اذیتت نمی‌کنه؟ ولی پدر منو درآورده

دوتا جا هست که اسمم اذیتم می‌کنه:

1.ماه رمضونا که هی می‌گن: «سحری چی بخوریم؟» احساس می‌کنم قراره منقرض شم.

2.یبارم چالش سحرخیزی شرکت کردم و فکر می‌کردم از اون عشاق کامپیوترم که می‌تونن سبک زندگی عادی هم داشته باشن و سحرخیز شن، اونجا هم اعضاشون از هر پنج‌تا حرف شیش‌تاش “سحر” داشت. همش مشوش بودم کی کارم داره این وقت شب