کار عمیق

امروز توی دفترم نوشتم کار عمیق صرفا نوشتن و ثبت ساعت‌ها نیست. کار عمیق باید کنارش یک روتین باشه حداقل. یه کاری رو مداوم انجامش بدی ته سال متر بزنی چقدر عمیق شدی توش.

بعضی کارها با تکرارش و درست تکرار کردنش می‌شه عمیق شد. مثل نوشتن، مثل تمرین کردن.

نوشته‌ی امروزت با دیروزت کتاب نخونی، درست اطراف رو نگاه نکنی، درد رو نفهمی، راه رو پیدا نکنی، فرق نکنه که عمیق شدن نیست. هست؟ هر چند هر روز بنویسیش،مثل سیاه کردن کتاب تمرین می‌مونه وقتی درکی از مسئله نداری.

می‌گذره ولی جاش می‌مونه

چهار سال پیش، این موقع توی نمایشگاه کتاب کار می‌کردم. برای یازده روز.

همونجوری که زمان از اون موقع تا الان گذشته و خیلی از جزئیات یادم نمونده و فقط جاش مونده، این روزهای نسبتا سخت هم می‌گذره و فقط جاش می‌مونه.

می‌خواستم بزنم هشتگ نسل سوخته یا همچین چیزی اما دیدیم سوخته‌تر از امثال من هست، مثل کشته شده‌های موشک‌های خودی. پس باید زد:

#خطای_سیستمی

سختی

تفاوت یه بازیکن باشگاهی متوسط با یه قهرمان منطقه‌ای، استعداد ذاتی نیست؛ بلکه توانایی فشار آوردن به خودت در لحظات به خصوصیه، جایی که کنارکشیدن آسون‌تره.

ست گادین

صد البته که ادامش توضیح می‌ده به موقع رهاکردن هم شرطه.

از صائب تبریزی

به چشم ظاهر اگر رخصت تماشا نیست

نبسته است کسی شاهراه دل‌ها را

کرونا و روزه

کرونا یه کاری با اقتصاد کرد که روزه‌گرفتن دیگه یه اجباره نه یه انتخاب خود خواسته :)

بلاگینگ

برای وبلاگ نوشتن شاید وبلاگ خوندن آدم رو به هوس بندازه ولی محتوای خوب و سوالای خوب از کتاب خوندن میاد.

چجوری نویسنده شدم

اصلا سودای نویسنده‌شدن به سر نداشتم. فقط اشتیاقی شدید به نوشتن یک رمان در من پدید آمده بود. تصور درستی هم از محتوای آن نداشتم ولی صرفا به این باور رسیده بودم که اگر همان وقت افکارم را بر کاغذ بیاورم همه چیز در ادامه درست خواهد شد. وقتی فکر کردم که باید در خانه پشت میز تحریر بنشینم و دست به کار نوشتن شوم یادم آمد که حتی یک خودنویس درست و حسابی هم ندارم. برای همین به فروشگاه کینوکونیا در منطقه شینجوکو رفتم و یک بسته کاغذ سفید به اضافه یک خودنویس پنج دلاری 《سیلر》خریدم. یک سرمایه‌گذاری مختصر از جانب من به حساب می‌آمد.

هاروکی موراکامی

تمجید یا انتقاد سازنده؟

سر این یه جمله، نیم ساعت وایستادم:

بیشتر ما ترجیح می‌دهیم، تمجید خراب‌مان کند تا اینکه انتقاد نجات‌مان دهد.

نورمن وینست پیل

از خبرنامه شاهین کلانتری

Forgiveness

Forgiveness is choosing to not let negative events of the past define how you feel about someone or something in the present.

Mark Manson

همه‌ی کتاب‌ها ارزش ندارن

اونی که یه زمان گفته همه‌ی کتاب‌ها ارزش یک‌بار خوندن دارن حتما توی زندگیش کتاب خوب نخونده.

وقتی که آدم می‌ذاره تا یه کتاب درست و حسابی پیدا کنه می‌تونه خیلی ارزشمندتر از این باشه که همون وقت رو برای کتاب‌های زرد بذاره.

می‌گید نه؟ یه لیست شما بساز از کتابایی که دوست داری یا توصیه شده بخونید، بعد هر کدوم رو تا ده بیست صفحه جلو برید، اگر سوالی براتون ایجاد کرد یا تونست باورهای قدیمی‌تون رو قلقلک بده یعنی ارزش داره، حالا از این لیست بگیریم ۱۰تا کتاب، ۲تاش پیش میاد اینجوری ارزش خوندن داشته باشه.

(خیلی از کتابا برای خواننده ارزش ندارن بلکه برای نویسنده ارزش دارن، همین که کنار اسم‌شون باشه فلانی نویسنده است و غیره)

یادمون می‌ره کتاب‌خوندن خیلی اوقات سلیقه است.