رفیق

مراقب کسانی که خوش و شنگولند ولی دوستان نزدیک و صمیمی ندارند باشید. ممکن است آن‌ها خوش طبع و بذله‌گو باشند، ولی شوخی آن‌ها بیش‌تر تحقیر و ابراز نفرت است. اگر با چنین آدمی ازدواج کنید، خیلی زود هدف شوخ‌طبعی خصمانه‌ی او قرار خواهید گرفت و ممکن است تا آخر عمر از ازدواج خود پشیمان باشید. دنبال کسی باشید که دوستان خوبی دارد، با آن‌ها خوب رفتار می‌کند و شما نیز از بودن با ایشان لذت می‌برید. کسی که دوستان خوبی ندارد، راه و رسم دوست‌داشتن و مهرورزی را نمی‌داند.

تئوری انتخاب | ویلیام گلاسر

 

غلط کردن، غلط نیست

تاریخچه‌ی اختراعات و کشفیات انسان، پر از اشتباهاتی است که در نهایت آن‌ها را به سمت ابداعات جدید هدایت کرده است. تا حدی که بسیاری از رویدادهای مهم تاریخ انسانی به دلیل اشتباهات و خطاهای مختلف شکل گرفته است. کشف آنتی‌بیوتیک، اختراع عکاسی و حتی دستگاه تثبیت‌کننده‌ی ضربان قلب. مطالعات آماری نشان می‌دهد که فعالیت مداوم و با پشتکار به بهره‌وری بهتر و بیشتر ختم می‌شود. اما مهم‌تر از تداوم و پشتکار وجود خطا و اشتباه در کارها می‌باشد. خطا و اشتباهات باعث انحراف از مسیر اصلی نمی‌شود. بلکه با خارج‌کردن شما از منطقه‌ی امن خودتان بیش از پیش شما را در رسیدن به ایده‌های جدید و نوآوری همراه می‌کند. وجود خطا همان‌قدر در پرده‌برداری از حقیقت لازم است که وجود تاریکی برای مشاهده‌ی نور در یک منظره.

ادامه مطلب …

بردگی

کاسه‌ی خود را بیش از اندازه پر کنید، لبریز می‌شود. چاقوی خود را بیش از حد تیز کنید، کند می‌شود.در پی پول و راحتی باشید، دلتان هرگز آرام نمی‌گیرد.

دنبال تایید دیگران باشید، برده‌ی آن‌ها خواهید بود. کار خود را انجام دهید، سپس رها کنید.

این تنها راه آرامش یافتن است.

 

کتاب تائوتِ چینگ | لائوتزو

 

یه ربع طول کشید تا اسم کتاب رو بخونم. «تائو تِ چینگ» یا «دائو دِ جینگ» یه نوشته‌ی قدیمی 2هزار ساله است در مورد مهم‌ترین پایه‌های فرهنگ و تمدن و اندیشه‌ی چینی‌ها و کشورهای شرق آسیا حرف میزنه. حرف‌هاش هم همینجور کوتاه کوتاهه. هر جمله‌اش میتونه یه خوراک باشه برای بیشتر فکر کردن. دوسش دارم. فکر می‌کنم کسایی که جملات قصار زیاد دنبال می‌کنن شیفه‌اش بشن. تخت پروکروستس از نسیم طالب هم یه گزینه‌ی دیگه‌اس.

جرات

دکتر جن سومن، از موسسه‌ی مکس پلنک که در زمینه‌ی سایبرنتیک زیست‌شناختی فعالیت می‌کند، بررسی کرده است که وقتی هیچ نقشه‌، قطب‌نما و هیچ راهی برای تعیین نقاط جغرافیایی نداریم چه اتفاقی برای ما می‌افتد. منظورم بحث استعاری نیست. دکتر سومن در این باره تحقیق کرده است که برای کسانی که در جنگل یا صحرای بزرگ آفریقا گم شده‌اند و نه ستاره‌ی قطبی دارند و نه خورشید در حال غروبی که راهنمای آن‌ها باشد چه اتفاقی می‌افتد.

نتیجه‌ی تحقیق نشان داد که ما روی دایره راه می‌رویم. هر قدر هم تلاش کنیم روی خط صاف راه برویم و از جنگل یا بیابان خارج شویم، در نهایت به همان نقطه‌ی شروع برمی‌گردیم. غریزه‌های ما کافی نیستند. دکتر سومن می‌گوید: «به حواس‌تان اعتماد نکنید، چون با اینکه ممکن است فکر کنید روی خط صاف راه می‌روید، این فکر درست نیست.»

ذات انسان این است که به نقشه نیاز دارد. اگر به قدر کافی شجاع باشید که نقشه‌ای ترسیم کنید، دیگران از شما پیروی خواهند کرد.

 

ست گادین | به جعبه دست‌بزن

 

اون قسمت آخرش مدت‌ها جلوی چشمم بود. اگر یه نفر بتونه زندگی که می‌کنه و چیزهایی که می‌فهمه و درک می‌کنه، یجوری انتقالش بده یا جرات داشته باشه شده یه نقشه برای خودش ترسیم کنه، حتما آدم‌های بیشتری پیدا می‌شن که از اون نقشه از اون فکر پیروی کنن و یه دنیای دیگه‌ای رو توی زندگیشون بسازن. حتی شاید اون آدم متوجه این تاثیری که می‌ذاره نباشه، ولی جرات داشته برای زندگی خودش، زندگی کنه.

حسادت

واکنش طبیعی نسبت به احساس حسادت، احساس شرم است. اما اگر هنگام حسادت ورزیدن دچار آشفتگی و شرمساری شویم، این کار باعث می‌شود آن‌ها را سرکوب کنیم؛ بدین ترتیب دیگر نمی‌توانیم برخی درس‌های بسیار مهم را بیاموزیم که در آن‌ها نهفته است. با اینکه حسادت احساسی ناخوشایند است، اما روبرو شدن با این عاطفه یکی از لازمه‌های اجتناب‌ناپذیر برای تعیین یک مسیر شغلی خوب؛ حسادت نوعی فراخوان به عمل است که باید به آن توجه نشان داد، زیرا دربردارنده‌ی پیام‌های تحریف‌شده‌ای است که وجوه پراهمیت اما آشفته‌ای از شخصیت ما را برایمان روشن می‌کند که به ما می‌گوید با بقیه‌ی زندگی‌مان باید چه کنیم.

به جای اینکه سعی کنیم حسادتمان را سرکوب کنیم، باید تمام تلاشمان را بکنیم که آن‌را موشکافانه تحلیل کنیم. هر شخصی که به او حسادت می‌ورزیم، دارای قطعه‌ای از پازلی است که وقتی کامل شود آینده‌ی محتمل ما را به تصویر می‌کشد.

 

آلن دوباتن | شغل مورد علاقه

 

کلا توی این بخشش می‌گه اگر نسبت به کسی حسودی می‌کنین، این نیست که به همه چیز اون آدم حسودی می‌کنین. شما فقط به یه بخش جزئی از زندگی یا دستاوردش احساس حسادت می‌کنین. باید گشت و ریز شد تا بفهمین دقیقا کار از کجا می‌لنگه. مثلا از شغل سفالگری خوشمون میاد به این معنی نیست که می‌خوایم سفالگر بشیم بلکه احتمالا از اون شور و نشاط سفالگری خوشمون میاد. این کتاب توپی بود و تهش رسیدم به اون حرف تینا سیلیگ نویسنده‌ی کتاب ای کاش بیست‌ساله بودم می‌دانستم که می‌گه ای کاش کسی سر راهم میومد و می‌گفت که باید از این بلاتکلیفی استقبال کنم.

کتاب اصل‌گرایی

سه فرض ریشه‌دار هست که برای زندگی به روش اصل‌گرایی، باید کنارشان بگذاریم: «من باید…»، «همه چیز مهم است» و «می‌توانم هر دو را انجام دهم». این فرض‌ها به اندازه‌ی وسوسه‌انگیز بودن پری‌های دریایی افسانه‌ای خطرناک‌اند. آن‌ها ما را به داخل آب می‌کشانند و در آب‌های کم‌عمق غرق‌مان می‌کنند.

پذیرش جوهره‌ی اصل‌گرایی مستلزم آن است که این فرض‌های غلط را با سه حقیقت اساسی جایگزین کنیم: «انتخاب می‌کنم»، «فقط چند کار واقعا اهمیت دارند» و «از پس هر کاری برمی‌آیم، ولی نمی‌توانم همه‌ی کارها را با هم انجام دهم». این حقایق ساده ما را از منگی انجام کارهای غیر ضروری در می‌آورند. آزادمان می‌کنند تا کارهایی را پیگیری کنیم که واقعا اهمیت دارند.

 

اصل‌گرایی | گِرگ مک‌کیون ترجمه دکتر بهنام شاهنگیان و مهدی مصلحی

 

این کتاب یکی از بهترین کتابایی بود که خوندم و البته یکی از بهترین کتابایی بود که هدیه گرفتم 🙂 از آقای ادریس میرویسی. انقدر جذاب بود که یک نفس خوندم تموم شد. اول فکر می‌کنی ساده است ولی به نظر من مهم‌ترین چیز توی زندگی هر کسیه. اصل‌گرایی خودش به تنهایی یه سبک زندگیه. ما از اون نسل آدم‌هایی هستیم که خستگیِ تصمیم‌گیری رو زیاد می‌کشیم. جای دیگه‌ی کتاب می‌گه:

امروزه فناوری باعث شده تا مردم راحت‌تر با اعلام نظرشان برای‌مان تعیین تکلیف کنند. مشکل فقط اضافه بار اطلاعاتی نیست، بلکه اضافه بار نظرها هم هست.

نیوتن و سیبش

نیوتون هرگز با سقوط سیب شگفت‌زده نشد. سقوط کردن برای او عادی بود. آنچه نیوتون را شگفت زده کرد، سقوط نکردن ماه بود. اینکه چرا ماه، مثل سیب سقوط نمیکند. در پاسخ به این سوال، گرانش را کشف کرد و دید که ماه هم، دائماً در یک حرکت دورانی به دور زمین، در حال سقوط است. اما مردم، نهایتاً داستانی که را دوست داشتند ساختند و روایت کردند و بر همان اساس هم فکر میکنند. آنها هنوز هم، با دیدن موجودات زنده شگفت زده میشوند. اما هرگز نمیپرسند: چرا فکر میکنیم اینترنت، شبکه‌های اجتماعی، سازمان، کشور و فرهنگ، زنده نیستند؟

محمدرضا شعبانعلی | مقدمه‌ای بر سیستم‌های پیچیده

از اون کتابایی بود که بعد از خوندنش دیدم کلا عوض شد، از همونا که میگن آدم قبلش با بعدش فرق داره. ازونا که می‌شه روش برچسب before و after زد

تندیس سنگی

ما بر یک بلندی هستیم. سر تو به زانوی من است‌ باران می‌آید. بعد برف می‌آید. باد می‌آید. آفتاب است. ابر می‌شود‌. غروب است.شب است.

ما تدریجا رنگ می‌بازیم، گوهر می‌بازیم، و سنگ می‌شویم. تندیس سنگی ما بر بلندی می‌ماند. و کلمات تو مانند پیکان‌های گل قاصد، تک‌تک، بر آسمان این تصویر رها می‌شوند، می‌گذرند و به اقیانوس خاموش نیستی می‌ریزند.

باور کن، من حس می‌کردم که این حال با طبیعت جور نیست و ادامه نمی‌یابد. تو آن‌قدر بالاتر بودی، و من هربار که پیش تو بودم آن‌قدر خودم را هیچ‌تر می‌دیدم.

شب‌یک، شب‌دو | بهمن فرسی

تا الان 11بار خوندمش

آدم کشی

این بهره‌نگرفتن از آن چیزی که آدم را از آفریده‌های دیگر ممتاز می‌دارد تنها کفران نعمت نیست. بدتر، این از بین‌بردن ممیزۀ آدمی است. از بین‌بردن ممیزۀ آدمی تنها سقوط تا سطح پست آفریده‌های دیگر نیست، این آدم‌کشی است- اگر آدمی خودت باشی. خود کشتن است. تبدیل انسان به غیرانسان است.

نامه به سیمین | ابراهیم گلستان

زنده‌ای؟ زندگی می‌کنی؟

اعتبار مگه الکیه؟

دنیای تکنولوژی به تدریج این ذهنیت را در ما ایجاد می‌کند که نه تنها کمیت مهم است، بلکه به نوعی می‌تواند نشانه‌ای از کیفیت هم باشد.

چنانکه مطلبی که لایک بیشتری گرفته، یا بیشتر بازنشر شده، مطلب موفق‌تری محسوب می‌شود.

ما فراموش می‌کنیم که یک حرف سطحی هرگز نمی‌تواند به اندازه‌ی یک حرف عمیق، تغییر موثر ایجاد کند؛ ولو آنکه تایید میلیون‌ها نفر نیز در زیر آن ثبت شده باشد.

یارون لنیر

بیکن هم دو نوع اعتبار رو قبول نداشت و اعتقاد داشت اینا اعتبارهای کاذب‌اند:

یکی اعتبار ناشی از گوینده، یکی اعتبار ناشی از باور اکثریت. میگه اگر جهان هم به یک حرف باور داشته باشن اما روش علمی و منطقی برای رسیدن به اون حرف وجود نداشته باشه، اون حرف می تونه نادرست باشه.

این کلمه‌ی “می‌تونه” به شخصه برام جالب بود چون اکثر نقل‌وقول‌هایی که فلاسفه اینستاگرام توی این حوزه مطرح می‌کنند یه قطعیتی داره که جای هیچ شکی رو نمی‌ذاره.

بیکن کسی بود که خیلی به “روش” برای اثبات‌ها و ردها ارزش قائل می‌شد.

از اون دانشمندهایی بوده که زندگی جالبی هم داشته؛ مهردار سلطنتی (انگلیس) بود، یه مدت اوضاع مملکت خراب می‌شه و اینم مثل هزارتا ادم دیگه توی اون زمان رشوه می‌گرفت. بعد هم پاش کشیده می‌شه به دادگاه و به فساد مالی محکوم می‌شه. می‌ره خونه می‌شینه و رویای جوونیش رو‌ دنبال می‌کنه. یه پروژه به اسم نوسازی بزرگ تعریف می‌کنه که پایه‌های علم رو عوض می‌کنه، تصمیم می‌گیره توی ۶ جلد همه چیز که برای نوسازی بشر لازم بوده بگه. خودشم می‌دونست تا آخر عمرش این پروژه جمع نمی‌شه ولی کلا دانشمندها اینجور کارهای بزرگ رو یه مسیر می‌دونن نه یه مقصد. شروعش می‌کنن و‌ می‌گن تا هرجا که عمرم قد داد میرم جلو و ثبت می‌کنم یافته‌هامو.

من بیکن رو با کتاب ارغنون اش آشنا شدم و وقتی گشتم و دیدم چه کارایی کرده‌ و زندگیش چجوری بوده برام جذاب‌تر شد.

آقای شعبانعلی هم توی کتاب مقدمه‌ای بر نظریه‌ی پیچیدگی خیلی قشنگ ازش صحبت می‌کنه و داستان زندگیش رو می‌گه.