حس مالکیت

دن اریلی می‌فرماد:

حس مالکیت صرفاً به دارایی‌های فیزیکی محدود نیست؛ بلکه در مورد نگرش‌ها و دیدگاه‌ها نیز وجود دارد.
وقتی شما مالکیت ایده‌ای را می‌پذیرید (خواه در سیاست و خواه در ورزش)، آن را بیش از آن‌چه که باید، دوست خواهید داشت؛
و برایش بیش از آن‌چه که باید، ارزش قائل خواهید شد.
و از دست دادن آن – مثل هر دارایی فیزیکی دیگر – برایتان سخت خواهد بود.

این‌رو متمم امروز گذاشته بود، صفحه‌ی اول کرومم به متمم باز می‌شه انقدر که خوبن. دن اریلی رو هم از پرسش و پاسخ‌هاش توی وبلاگش می‎شناسم. به یکسری سوالا جواب می‌ده که آدم می‌ره تو فکر. این حس مالکیت هم از اون حرف‌ها بود که می‌شه ساعت‌ها براش حرف زد. فکر می‌کنم همین حسِ مالکیته که ارزشِ یه چیز رو نشون میده. نه اون سندی که به اسم میزنن. مثل ازدواج، خرید خونه و غیره. آدم یه پست می‌نویسه، بهش حس مالکیت داره، براش ارزش داره چه برسه به چیزهای دیگه. بعضی ایده‌ها، حرف‌ها اگرچه سند فیزیکیِ مالکیت ندارن ولی اون حسِ مالکیت صاحبشه که براش ارزشمنده.

جای موفقیت به پیشرفت فکر کنیم

If your metric for the value “success by worldly standards” is “Buy a house and a nice car,” and you spend twenty years working your ass off to achieve it, once it’s achieved the metric has nothing left to give you. Then say hello to your midlife crisis, because the problem that drove you your entire adult life was just taken away from you. There are no other opportunities to keep growing and improving, and yet it’s growth that generates happiness, not a long list of arbitrary achievements

اگر معیار شما برای ارزشِ «موفقیت در استانداردهای جهانی» این باشد که «یک خانه و یک خودروی خوب بخرید» و برای رسیدن به این هدف، بیست‌وپنج سال از عمر خود را صرف کنید، وقتی این‌ها را به دست آوردید، این معیار، دیگر چیزی برای ارایه به شما ندارد. آن وقت، بحران میان‌سالی سراغ شما خواهد آمد؛ زیرا مشکلی که به تمام زندگی شما جهت داده بود، اکنون از بین رفته، و فرصت دیگری برای رشد و پیشرفت باقی نمانده است. چیزی که باعث خوشبختی می‌شود، رشد است نه یک فهرست دلبخواهی از موفقیت‌ها.

مارک منسون

خط آخرشو خیلی دوست داشتم: “چیزی که باعث خوشبختی می‌شود، رشد است نه یک فهرست دلبخواهی از موفقیت‌ها” و منو یاد این میندازه که مزه رشد و رضایت خیلی بیشتر از موفقیته

به نیمه‌کاره‌ها استادیم

علت اینکه دنیا در حال حاضر به چنین وضع اسفناکی افتاده این است که همه کارشان را نیمه‌کاره انجام می‌دهند، افکارشان را نیمه‌کاره بیان می‌کنند، و گناهکار بودن یا پرهیزکار بودنشان هم نیمه‌کاره‌ است.

خداوند از نیمه شیطان، بسیار بیش از شیطان تمام عیار، نفرت دارد!

نیکوس کازانتزاکیس

نصف خدا، نصف خرما

قومِ مبتلا

به قومی مبتلا شدیم که فکر می‌کنند خدا جز آن‌ها کسی دیگر را هدایت نکرده است.

ناشناس

دوست داشتم توی دنیایی زندگی می‌کردم که آدما دین همو از هم نپرسن. همون انسانیتم آرزوست و این صوبتا

سکــــــــــــوت

«هم کلامی» یک نیاز اجتماعی حیاتی برای انسان است، حیاتی‌تر از آن اما شاید «هم سکوتی» باشد.

داشتن دوست یا دوستانی که، بتوانی ساعت‌ها کنار آن‌ها بنشینی.

بودن روحی دیگر را کنار خود احساس کنی، بی آنکه نیاز داشته باشی، تفاهم سکوت را به سوء تفاهم کلام، آلوده کنی.

محمدرضا شعبانعلی

یه جین از این دوستا آدم باید توی زندگیش داشته باشه. موقع خوندن کتاب بیشتر همچین حسی دارم! می‌دونم باید برم آزمایش بدم.

ولی گوش‌کردن به سکوت، از اون حس‌های لذت‌بخشه. یاد بگیریمش.

هنر نتیجه‌گرفتن

یکی می‌گفت: برای رشد شغلی چه کنم؟

گفتم زبان انگلیسی یاد بگیر.

گفت دیگر چه کنم؟ گفتم: ببین! همین یک کار باید بتواند درآمد ماهیانه‌ی تو را از این یکی دو میلیون، به ده پانزده میلیون برساند. اگر نرساند، به نظرم دنبال “دیگه چی” نرو. چون از بعدی هم نتیجه نمی‌گیری و اصلاً‌ “هنر نتیجه گرفتن از داشته‌ها” را نمی‌دانی. اگر رساند، بیا و دنبال “دیگه چی” بگرد.

محمدرضا شعبانعلی

این هنر نتیجه‌گرفتن رفته رو مخ من. چقدر کارا کردم که به نتیجه نرسید یا یکسری‌ها هم موند بعدا به نتیجه رسید. یاد این حرف افتادم که نمی‌دونم از کیه: خدایا، به خاطر تمام چیزهایی که دادی، ندادی، دادی پس گرفتی، ندادی بعدا دادی، ندادی بعدا می‌خوای بدی، دادی بعدا می‌خوای پس بگیری، داده بودی و پس گرفته بودی، اگه بدی پس می‌گیری، پس گرفتی بعدا می‌خوای بدی، اگه می‌خواستی بدی و فکر کردم که دادی ولی ندادی….شکرررر

سختی

خداوند پشت سختی‌هاست و نه بدبختی‌ها

حمید عجمی

فقط اون بی‌حسی که آدم بعد سختی می‌کشه، عین بهشت می‌مونه. مثل اینکه خیلی زیر آفتاب مونده باشی انقدر فتوسنتز کرده باشی که تشنه‌ی تشنه بشی بعد یه لیوان آب‌پرتغال یخ سر بکشی، یا مثل اینکه دنبال اتوبوس سرویس مدرسه دویده باشی و تهش بهش برسی.

مسائل حل‌نشده

دانش، آدم خوب را خوب‌تر می‌کند و آدم عوضی را عوضی‌تر. بنابراین بعضی‌ها هر چقدر که ارتفاع می‌گیرند مسائل حل‌نشده درونشان نیز حل نشدنی‌تر می‌شود.

دکتر خوش سیرت

دیدن این درونِ، خیلی سخته وگرنه هر از چندگاهی مغز خودمو باز می‌کردم، با حوصله، مثل پاک‌کردن عدس، می‌شستم خورده افکار و مسائل که چال کردم رو درمیاوردم، خاکشون رو می‌گرفتم، تک‌تک توی چشماشون نگاه می‌کردم و می‌پرسیدم what’s wrong with you?

این مسائل حل‌نشده رو هر چقدر هم زندگی هی بچرخونه تا حل‌شه، حل نمی‌شه. مثل یه گوله برف می‌مونه که آخرش بهمن می‌شه و آوار می‌شه روی سر آدم.

محمدرضا شعبانعلی

از کسی که توی زندگیم خیلی تاثیر گرفتم، مطمئنا محمدرضا شعبانعلی بوده و هست.

آدم وقتی تحت تاثیر یه نفره، طبیعه که مدام ازش بگه، منم همینطور.

گاهی وقتا هم دستم می‌لرزه و لیوان چایی می‌ریزه