چون کاسبی نیست که دوست بفروشد، آدم‌ها بی‌دوست و آشنا مانده‌اند

توی شازده کوچولو، شازده از روباه در مورد اهلی‌کردن می‌پرسه و می‌گه اهلی کردن یعنی چی؟ جواب روباهه این بود:

اهلی‌کردن چیز بسیار فراموش شده‌ای است، یعنی علاقه ایجاد کردن.

-علاقه ایجاد کردن؟

روباه: البته، تو برای من هنوز پسربچه‌ای بیش نیستی. مثل صدها هزار پسر بچه دیگر، و من نیازی به تو ندارم، تو هم نیازی به من نداری. من نیز برای تو روباهی هستم شبیه به صدها هزار روباه دیگر. ولی تو اگر مرا اهلی کنی، هر دو به هم نیازمند خواهیم شد. تو برای من در عالم همتا نخواهی داشت و من برای تو در دنیا یگانه خواهم بود.

شازده کوچولو: کم‌کم دارم می‌فهمم… گلی هست… و من گمان می‌کنم که آن گل مرا اهلی کرده است…

روباه گفت: ممکن است. در کره زمین همه‌جور چیز می‌شود دید.

[…]

روباه: زندگی من یک‌نواخت است. من مرغ‌ها را شکار می‌کنم و آدم‌ها مرا. تمام مرغ‌ها به هم شبیهند و تمام آدم‌ها با هم یکسان. به همین جهت در اینجا اوقات به کسالت می‌گذرد. ولی تو اگر مرا اهلی کنی، زندگی من همچون خورشید روشن خواهد شد. من با صدای پایی آشنا خواهم شد که با صدای پاهای دیگر فرق خواهد داشت. صدای پاهای دیگر مرا به سوراخ فرو خواهند برد، ولی صدای پای تو همچون نغمه موسیقی مرا از لانه بیرون خواهد کشید. بعلاوه، خوب نگاه کن! آن گندم‌زارها را در آن پایین می‌بینی؟ من نان نمی‌خورم و گندم در نظرم چیز بی‌فایده‌ای است. گندم‌زارها مرا به یاد هیچ چیز نمی‌اندازند و انی جای تاسف است! اما تو موهای طلایی داری و چقدر خوب خواهد شد آن وثت که مرا اهلی کرده باشی! چون گندم که رنگ طلاست مرا به یاد تو خواهد انداخت. آن وقت من صدای وزیدن باد در گندم‌زار دوست خواهم داشت.

[…]

هیچ چیزی را تا اهلی نکنند، نمی‌توان شناخت. آدم‌ها دیگر وقت شناختن هیچ چیز را ندارند. آن‌ها چیزهای حاضر و آماده را از دکان می‌خرند. اما چون کاسبی نیست که دوست بفروشد، آدم‌ها بی‌دوست و آشنا مانده‌اند. تو اگر دوست می‌خواهی مرا اهلی کن!



عضویت در خبرنامه

سحر در تلگرام | اینستاگرام