بی‌عشق

همه‌ی آن چیزهای پنهان و آشکاری که زن و شوی را به هم می‌بندد، از میان مرگان و سلوچ برخاسته. نه کار بود و نه سفره. هیچکدام. بی‌کار، سفره نیست و بی‌سفره، عشق. بی‌عشق، سخن نیست و سخن که نبود فریاد و دعوا نیست. خنده و شوخی نیست، زبان و دل کهنه می‌شود. تناس بر لب‌ها می‌بندد، روح در چهره و نگاه در چشم‌ها می‌خشکد. دست‌ها در بیکاری فرسوده می‌شوند.

کتاب جای خالی سلوچ | #محمود_دولت_آبادی



عضویت در خبرنامه

کانال تلگرام